برداشت نادرست برخی از کاربران، چالش ایجاد کرد| بازنشر خبر فوت «پیرترین زن ایران» پس از ۸ سال دعوای جای پارک در مشهد، جان دختر جوان را نجات داد | در کلانتری سجاد چه گذشت؟ تاکید بر گسترش همکاری‌های مشترک در حوزه زنان و خانواده، محور گفت و گوی تلفنی زهرا بهروز آذر و همتای تاجیکستانی چای سبز جایگاه ویژه‌ای در سبک زندگی سالم دارد| معرفی مهم‌ترین خواص نکات مهمی که برای پخت و توزیع غذای نذری باید رعایت شود دعوای شما با همسرتان، می‌تواند شروع یک خیانت باشد + راهکارها نتیجه یک تحقیق روی ۸ هزار جوان ایرانی فاش کرد: تحصیل‌کرده‌هاو پولدارها کمتر بچه می‌خواهند ! این مواد شیمیایی را از زندگی‌تان حذف کنید تا بارداری سالم‌تری داشته باشید قهرمان مسابقات هندبال نونهالان دختر خراسان رضوی مشخص شد زنان چطور می‌توانند هیئت‌های عزاداری محرم را از زباله پلاستیکی نجات دهند؟ فوت پیرترین زن ایران| بانویی که متعلق به ۵ نسل گذشته بود سهم اعتیاد زنان در ایران حدود یک سوم میانگین جهانی است فرمول طلایی مادران برای بردن کودک به هیئت و روضه محرم پیشگیری از سقط جنین؛ نیازمند رویکرد جامع، علمی و چندبخشی است درخشش دختر اسکیت‌باز سرعت خراسان رضوی در رقابت‌های کشوری صعود ۱۰۹ پله‌ای دختر تنیسور ایرانی در رنکینگ جهانی سرمربی تیم ملی فوتسال بانوان ایران: برگزاری رقابت‌های باشگاهی، انگیزه را افزایش می‌دهد داستان یک کتاب؛ ۱۱ زن ایرانی از روزهایی نوشتند که «گلوله» زندگی را نشانه گرفت
سرخط خبرها
از بسکتبال با ویلچر تا تیم ملی | داستان زنی که با معلولیت جنگید

از بسکتبال با ویلچر تا تیم ملی | داستان زنی که با معلولیت جنگید

  • کد خبر: ۳۷۶۸۷۷
  • ۱۲ آذر ۱۴۰۴ - ۱۹:۰۰
با یک بانوی ورزشکار معلول گفت‌و‌گو کردیم تا دنیا را از دریچه نگاه او ببینیم.

به گزارش شهرآرانیوز، شاید برای بسیاری از ما، انتخاب طبقه همکف یا اول در هنگام خرید یا اجاره خانه چندان مهم نباشد؛ اما برای یک فرد دارای معلولیت، همین انتخاب می‌تواند دنیا را تغییر دهد. بالارفتن از بیست پله بین دو طبقه برای ما چند ثانیه زمان می‌برد، اما می‌تواند نفس‌های یک توان‌یاب را به شماره بیندازد. این تنها گوشه‌ای کوچک از زندگی آدم‌هایی است که معلولیت جسمی دارند؛ آدم‌هایی مانند خدیجه عزیزی که بیش از شش دهه است با معلولیت جسمی زندگی می‌کند، اما لحظه‌ای از رشد و تلاش بازنایستاده است و امروز قصه زندگی‌اش را برایمان روایت می‌کند.

خواستگاری از یک معلم پرانرژی

سه‌ساله بود که فلج اطفال پاهایش را گرفت، اما زندگی را متوقف نکرد. درس خواند، دیپلم مدیریت بازرگانی گرفت و در دوران انقلاب، معلم نهضت سوادآموزی شد. در مسجد و فاطمیه محله‌شان، هر روز چهل تا پنجاه نفر شاگرد او بودند.

در همین کلاس‌ها بود که واسطه‌ای، آشنایی او با خانواده پورمند را رقم زد.

«سال ۶۰ ازدواج کردیم. همسرم قناد بود و کارگاهش طبقه پایین خانه بود. همیشه کمک‌حالم بود؛ از خرید و کار‌های خانه گرفته تا نگهداری بچه‌ها. می‌گفت خدا اگر دری را ببندد، یکی دیگر را باز می‌کند.»

ثمره زندگی مشترکشان چهار فرزند است؛ دو دختر و دو پسر.

بااینکه زندگی خالی از تلخی نبود، خدیجه‌خانم از همراهی همسرش می‌گوید: «۳۸ سال کنار هم بودیم تا پنج سال پیش که از دنیا رفت. همیشه مشوقم بود که ورزش را ادامه بدهم.»

چهار دهه ورزش حرفه‌ای

دفترچه خاطرات قطور او، پر از عکس‌هایی است از مسابقات شهر‌های مختلف: تبریز، شیراز، اهواز، اصفهان، تهران و...  . 

«آن زمان مثل حالا موبایل نبود. یک دوربین کوچک داشتم و همه این عکس‌ها را با همان گرفتم.»

ورزش را از کودکی دوست داشت. سال ۶۹ بسکتبال‌با‌ویلچر را شروع کرد، اما چرخ مناسب نداشت و رشته‌اش را عوض کرد. در دوومیدانی هم فعالیت کرد و بعد سراغ تنیس روی میز رفت؛ رشته‌ای که حالا بیش از ۳۰ سال است با آن زندگی می‌کند.

«ایستاده بازی می‌کردم، اما وقتی معلولیتم بیشتر شد، تمرین‌ها را با ویلچر ادامه دادم. حالا در شصت‌وهفت‌سالگی هنوز هم هفته‌ای سه روز تمرین می‌کنم. تنیس‌روی‌میز تمام دنیای من است.»

ایثار کردم تا مادر باشم

با وجود ۳۴ سال ورزش، هیچ‌وقت از وظایف مادرانه‌اش کم نگذاشته است.

«بزرگ‌کردن چهار بچه با شرایط من آسان نبود، اما وقتی هدف داشته باشی، به کار‌ها نظم می‌دهی.»

مادر و همسربودن برای او به معنی قربانی‌کردن خودش نبود، اما واقعیت این است که مجبور شد کار و فرصت‌های شغلی زیادی را کنار بگذارد.

«برای استخدام در شهرداری و شرکت گاز دعوت شدم، اما به خاطر بچه‌ها نرفتم. مادربودن را انتخاب کردم.»

نه حمایت کافی؛ نه جایزه شایسته

عزیزی سابقه پوشیدن لباس تیم ملی را دارد و در مسابقات کشور‌های اسلامی مقام دوم و سوم کسب کرده است. اما شرایط امروز بسیار متفاوت است.

«قبلاً هزینه رفت‌وآمد، لباس و… با هیئت جانبازان و معلولان بود، اما حالا همه را باید خودمان پرداخت کنیم. ما به‌خاطر شرایط خاصمان مجبوریم فقط با هواپیما سفر کنیم، آن‌هم با هزینه‌های سرسام‌آور.»

حرفش که به جوایز می‌رسد، آهی می‌کشد: «سال گذشته قهرمان کشور شدم، جایزه‌ام فقط یک حکم و یک عروسک خرسی بود.»

شهر هنوز برای معلولان ساخته نشده است

خانه‌اش در خیابان طبرسی است؛ چند ایستگاه تا حرم فاصله دارد، اما دسترسی برای او ساده نیست.

«روی اتوبوس نوشته مخصوص معلولان، اما خیلی از راننده‌ها کنار سکو نمی‌ایستند. پله‌برقی‌های خراب، نبود آسانسور، چاله‌چوله‌های پیاده‌رو و… بار‌ها به ۱۳۷ زنگ زدم، اما نتیجه‌ای نگرفتم.»

مشکلات مالی هم فشار مضاعفی است. پنج سال است طبقه همکف را اجاره داده و خودش در طبقه اول زندگی می‌کند؛ درحالی‌که بالاوپایین‌رفتن از پله‌ها برایش عذاب‌آور است.

حقوق بازنشستگی ندارد و تنها ۸۰۰ هزار تومان از بهزیستی می‌گیرد؛ «پله‌ها را عقب‌عقب پایین می‌روم. چند بار لگنم شکست. بیرون‌رفتن تنها اصلاً شدنی نیست.»

معلولیت محدودیت دارد؛ خیلی هم دارد

خدیجه عزیزی وقتی به مهمانی دعوت می‌شود، اول می‌پرسد «پله دارد یا نه؟» و با تأکید می‌گوید: «می‌گویند معلولیت محدودیت نیست؛ این جمله درست نیست. معلولیت اتفاقاً محدودیت دارد؛ خیلی هم دارد. من دارم هر روز با تمام وجود لمسش می‌کنم.»

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.